این یادداشتِ مختصر بخشِ کوچکی از کاری است که مدتی است به آن مشغولم و حالا حالاها کار دارد. این را قلم انداز و با توجه به ادعاهای در جریان و تنش های رو به افزایش نوشته ام. هیچ بدم نمی آید خوانده شود و پیرامونِ آن بحث و نقدی در بگیرد. اما انتشارِ یادداشت های چند ماهِ پیشمان در سایت های محلی بهم ثابت کرد که اغلب کسی با متن سر و کاری ندارد. حوصله ی خواندن نیست. در هر دو طرفِ ماجرا یک سری حرف های بی پایه در حالِ رد و بدل شدن است که در این آشوبِ فراگیر جز وحشتم نمی افزاید. بنابراین این بابِ گفتگو را همینجا فراز کرده نگه می دارم تا حداقل خودم بدانم چه در سر دارم و نقشه ی راهم باشد. هیچ زبانی اصیل نیست. اگر اصالت را سرچشمه در نظر بگیریم، حتی اگر چنین سرچشمه ای روزی روزگاری وجود می داشته است، هیچ زبان و گویشی امروز خودِ آن سرچشمه نیست. ماهیتِ پویا و دائما در حالِ تغییرِ زبان در اغلبِ تعبیرهای رسمی و غیرِ رسمیِ جناح های درگیر و بیشتر متخصصین نادیده گرفته می شود. مرزِ میانِ زبان و گویش هم مرزِ مشخصی نیست که همه بر سرِ آن توافق داشته باشند. جر و دعوایِ بیخود هم بر سرِ...
... این خانهی جدید صاحب بخشی از خرابیهای من خواهد بود. بخشی از تقلای جانی که دائم در حال کندن و کندهشدن بوده است اما همواره به چیزهایی مومن. به چیزها و آدمهایی که از سر نمیگذرند. آنچه مینویسم بنابراین نه از سر گذشتهها که از سر نرفتههای زندگیام خواهد بود... ۸ بهمن ۱۳۹۸