رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب هنر معاصر

پیش به سوی wu ming پیش به سوی پازولینی

  وو مينگ Wu Ming   یک گروه از نویسندگانِ رادیکالِ چپ گرای فعال در بولونیا هستند که بی نام و نشان و پیوسته و مشترک کارهایی انجام می دهند. آن ها پیش تر در دهه ی 90 در پروژه ی لوسر بلیزت فعال بوده اند. پروژه ای متشکل از تعدادی آرتیست، اجراگر، کارگر و دانشجو که علاوه بر فعالیت های هنری و پژوهشیِ مختلف، زمین ها و ساختمان های ول معطل را نیز اشغال می کردند و گردِ هم می آمدند. این کار را در انگلیسي squatting می گویند. چندک زدن یا به اشغال در آوردن ترجمه های بدی نیستند اما باید متوجهِ وجهِ اجتماعی-سیاسیِ آن نیز باشیم. از این قبیل کارها به طورِ معمولا پیوسته اما نامنظم در گوشه کنارِ بولونیا و احتمالا دیگر شهرهای اروپایی زیاد انجام می شود. وومینگ امروز دامنه ی فعالیت های خود را گسترده تر کرده. رمان های فردی و مشترک، مجموعه داستان ها، کمیک بوک ها، مقالاتِ پژوهشی و ژورنالیستی، یک گروهِ موسیقی پانک راک و یک وبلاگِ فعال به نام Giap . خودِ وومینگ یک واژه ی چینی به معنیِ بی نام است. فعالانِ این گروه نشست های مختلفی در گوشه کنارِ اروپا برگزار می کنند و روابطِ مشترکِ زیادی نیز دارند...

طرحی از یک مداخله انتقادی درباره امکانِ کار کردن

 از قبل به آن فکر کرده بودم. به محمدحسین گفتم و چیزکی هم در دفترِ یادداشت نوشتم. حالا باز اینجا طرحی از آن می ریزم.  مساله از اینجا شروع می شود که یک عده ای تصمیم می گیرند کارشان را به انتشاراتی های موجود ندهند و عطای مخاطبِ محدود و نسخه های تک را به لقای هر چیزِ دیگری ببخشند. موردِ محمدحسین توفیق زاده یک موردِ خاص نیست. به نظرِ من یک وضعیتِ مشترکِ ناخوشایندی هست که در مواجهه با آن هر کس دست به انتخابی می زند. مثلا: من خودم ( نه البته به خوش ذوقی و مهارتِ محمدحسین) قبل از مهاجرت می خواستم حتما چند نسخه ی محدود از شعرهای شکسته را منتشر کنم و بدهم به چند تن از دوستان و کسانی که دلم می خواست خواننده اش باشند تا نظرشان را بدانم. البته کارِ من با شک و ترید و ترس خوردگی قرار نبود نمودی داشته باشد. که البته کلا نشد و بهتر که نشد! ایده ی کارِ محمدحسین را نیز طبقِ حرفِ خودش عرفان در سرش انداخته و او تا تهش را رفته و البته می شناسم کسانی را در اینستاگرام، که دست به چنین انتخابی زده اند. چنین انتخابی آگاهانه یا ناگاهانه در خود  پرسش از امکانِ کار کردن و ارائه دادن در وضعیتِ موجود...

وضعیتِ دشوار مواجهه با هنرِ معاصر

  ادعایی به گزافه نیست اگر بگویم که ما (مایی که به هر طریق درگیرِ فرهنگ و هنر هستیم) در مواجهه با هنرِ معاصر دچارِ سردرگمی های فراوانیم. نسبتمان با اثرِ هنریِ معاصر مشخص نیست. از در شگفت ماندن فراتر نمی رویم و زبانمان جز به یک سری صفاتِ مکررِ معناباخته نمی چرخد. در شگفت ماندن و آن سری صفاتِ ناروشن خلاصه ی اغلبِ نظرات مثبت و منفی درباره ی هنر و هنرمندانِ معاصر است. این دو طیف خوش آمدن یا نیامدن در یک نقطه تفاوتِ خاصی با هم ندارند و آن نیز راز آلود کردنِ اثر و آمیختنِ هر چه بیشترِ آن با پیش داوری هاست. در واقع مواجهه ی ما مواجهه ای غیر انتقادی است حتی اگر از ریختِ این آثار متنفر باشیم یا تن و جانمان از اشتیاق به لرزه بیفتد. انتقادی نیست چرا که توانِ فهمِ حداقلی نیز وجود ندارد. برخوردی از سرِ اتفاق، تفریح، فخر یا اجبار که گره از گرهی باز نمی کند و به هر دری می زند باز در خود وامانده است. به تعبیر دیگر آن چه از آن به عنوان وضعیتِ دشوار در مواجهه با آثارِ هنریِ معاصر نام برده ام به دو نوع مواجهه ی فوری دامن زده است و از آن جا که در ایران به ندرت کسی از از این مواجهه های فوری فرا...