رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب نقد

چطور بازسازی یک اثرِ کلاسیک علیه آن به پا می خیزد؟

     فرض کنید یکی بخواهد «ناخدا خورشید» را از نو بسازد. فقط فرض کنید. تا یکی دوسالِ پیش می شد با خرابه ی خانه ی تبعیدی ها یک عکسِ یادگاری گرفت. حالا بعید می دانم از همان هم اثری مانده باشد. زمین های آن دوربر همه وقفِ   امام شده اند. برکه ها تَرَک برداشته بی کس و کار مانده اند و شهرداری نمی تواند زمین ها را پس بگیرد تا بلکه بتوان ردِ تاریخی را نجات داد. البته غمی نیست. یادم به حرفی از محمدرضا اصلانی می افتد. «ما همه مصادره شده ایم.» جسم و جانمان اینجا و آنجا اسیرِ دست است لوکیشنِ یک فیلم که بمانَد.  این شاید بدترین مقدمه ی ممکن بود برای ورود به   بحثِ توامانِ روانیِ هیچکاک 1960 و روانیِ گاس ون سنت 1998. اما خب بنا به ضرورت گاهی از بدترین هام گریزی نیست. اما بحثِ اینجا:  در نگاهِ اول به نظر می رسد گاس ون دست به ساختِ فیلمی زده که اگر هیچکاک در دهه نود زنده بود می ساخت. با یک سری تفاوتِ جزیِی نامهم. البته اگر در دهه نود زنده بود و دلش می کشید فیلمِ رنگی بسازد چون روانی به قصد، سیاه و سفید ساخته شده و نه از سرِ اجبار یا محدودیت. به هر حال عینا همان و...

طرحی از یک مداخله انتقادی درباره امکانِ کار کردن

 از قبل به آن فکر کرده بودم. به محمدحسین گفتم و چیزکی هم در دفترِ یادداشت نوشتم. حالا باز اینجا طرحی از آن می ریزم.  مساله از اینجا شروع می شود که یک عده ای تصمیم می گیرند کارشان را به انتشاراتی های موجود ندهند و عطای مخاطبِ محدود و نسخه های تک را به لقای هر چیزِ دیگری ببخشند. موردِ محمدحسین توفیق زاده یک موردِ خاص نیست. به نظرِ من یک وضعیتِ مشترکِ ناخوشایندی هست که در مواجهه با آن هر کس دست به انتخابی می زند. مثلا: من خودم ( نه البته به خوش ذوقی و مهارتِ محمدحسین) قبل از مهاجرت می خواستم حتما چند نسخه ی محدود از شعرهای شکسته را منتشر کنم و بدهم به چند تن از دوستان و کسانی که دلم می خواست خواننده اش باشند تا نظرشان را بدانم. البته کارِ من با شک و ترید و ترس خوردگی قرار نبود نمودی داشته باشد. که البته کلا نشد و بهتر که نشد! ایده ی کارِ محمدحسین را نیز طبقِ حرفِ خودش عرفان در سرش انداخته و او تا تهش را رفته و البته می شناسم کسانی را در اینستاگرام، که دست به چنین انتخابی زده اند. چنین انتخابی آگاهانه یا ناگاهانه در خود  پرسش از امکانِ کار کردن و ارائه دادن در وضعیتِ موجود...

وضعیتِ دشوار مواجهه با هنرِ معاصر

  ادعایی به گزافه نیست اگر بگویم که ما (مایی که به هر طریق درگیرِ فرهنگ و هنر هستیم) در مواجهه با هنرِ معاصر دچارِ سردرگمی های فراوانیم. نسبتمان با اثرِ هنریِ معاصر مشخص نیست. از در شگفت ماندن فراتر نمی رویم و زبانمان جز به یک سری صفاتِ مکررِ معناباخته نمی چرخد. در شگفت ماندن و آن سری صفاتِ ناروشن خلاصه ی اغلبِ نظرات مثبت و منفی درباره ی هنر و هنرمندانِ معاصر است. این دو طیف خوش آمدن یا نیامدن در یک نقطه تفاوتِ خاصی با هم ندارند و آن نیز راز آلود کردنِ اثر و آمیختنِ هر چه بیشترِ آن با پیش داوری هاست. در واقع مواجهه ی ما مواجهه ای غیر انتقادی است حتی اگر از ریختِ این آثار متنفر باشیم یا تن و جانمان از اشتیاق به لرزه بیفتد. انتقادی نیست چرا که توانِ فهمِ حداقلی نیز وجود ندارد. برخوردی از سرِ اتفاق، تفریح، فخر یا اجبار که گره از گرهی باز نمی کند و به هر دری می زند باز در خود وامانده است. به تعبیر دیگر آن چه از آن به عنوان وضعیتِ دشوار در مواجهه با آثارِ هنریِ معاصر نام برده ام به دو نوع مواجهه ی فوری دامن زده است و از آن جا که در ایران به ندرت کسی از از این مواجهه های فوری فرا...