رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب اچمی

زبان‌ها و گویش‌های استان فارس ۱: زبان اچُمی (لارستانی-خودْمونی)

فیلم کامل گفتگو در لایو اینستاگرام انجمن علمی تاریخ دانشگاه شیراز   لینک همین گفتگو  در یوتیوب

زبان محلی؛ فرصت یا محدودیت؟

    به مناسبتِ روز جهانیِ زبانِ ‌مادری در روز دومِ اسفند گفتگوی یک ساعته‌ای داشتم با عنوانِ «زبان محلی؛ فرصت یا محدودیت؟» در صفحه‌ی اینستاگرامِ گروهِ نردبانِ گراش . گفتگویی به پیشنهاد و برنامه ریزیِ دوستانِ عزیزِ گراشی‌ام و با محوریتِ مناطقِ خودمونی‌نشین/اچمی‌زبان.   فرصت کوتاه بود و شرحِ مسائل بمانَد برای وقتِ انتشارِ کارِ پیشِ رو.  در این‌جا من در پیِ تعیین و تکلیف برای کسی نبودم. غرض طرحِ یک‌سری استدلال و شواهد بود بر حسبِ دیدگاه و مطالعات و تجربه‌ی زیسته‌ام.  ساختار ارا ئه‌ ی بحثم را اینطور می‌توانم خلاصه کنم: از وجوه سلبی عموما نسبت  ‎ داده‌‌شده به گویش‌ها/زبان‌های محلی شروع کردم. این وجوهِ سلبی، محدودیت‌ها یا چنان که توضیح داده‌ام پیش داوری‌ها، موارد و ابعاد گوناگونی دارند. از عقلِ سلیمِ عرفیِ مردم و نگرانی‌های خانواده‌ها تا سرکوفت‌ها و در مقابلِ هم قراردادن‌های معلمین و متخصصین و پژوهشگران. در نتیجه‌ی انباشتِ همه‌ی این‌ها، زبان‌های محلی و گویشورانِ آن در موقعیتِ ضعف قرار می‌گیرند. این موقعیتِ ضعف اما ناگهانی پدید نیامده. نتیجه‌ی انتخاب‌ها/ ضرو...

هیچ زبانی اصیل نیست؛ مختصری درباره ی روابطِ متقابلِ زبان با زبان، گویش با گویش و زبان با گویش

 این یادداشتِ مختصر بخشِ کوچکی از کاری است که مدتی است به آن مشغولم و حالا حالاها کار دارد. این را قلم انداز و با توجه به ادعاهای در جریان و تنش های رو به افزایش نوشته ام. هیچ بدم نمی آید خوانده شود و پیرامونِ آن بحث و نقدی در بگیرد. اما انتشارِ یادداشت های چند ماهِ پیشمان در سایت های محلی بهم ثابت کرد که اغلب کسی با متن سر و کاری ندارد. حوصله ی خواندن نیست. در هر دو طرفِ ماجرا یک سری حرف های بی پایه در حالِ رد و بدل شدن است که در این آشوبِ فراگیر جز وحشتم نمی افزاید. بنابراین این بابِ گفتگو را همینجا فراز کرده نگه می دارم تا حداقل خودم بدانم چه در سر دارم و نقشه ی راهم باشد.       هیچ زبانی اصیل نیست. اگر اصالت را سرچشمه در نظر بگیریم، حتی اگر چنین سرچشمه ای روزی روزگاری وجود می داشته است، هیچ زبان و گویشی امروز خودِ آن سرچشمه نیست. ماهیتِ پویا و دائما در حالِ تغییرِ زبان در اغلبِ تعبیرهای رسمی و غیرِ رسمیِ جناح های درگیر و بیشتر متخصصین نادیده گرفته می شود. مرزِ میانِ زبان و گویش هم مرزِ مشخصی نیست که همه بر سرِ آن توافق داشته باشند. جر و دعوایِ بیخود هم بر سرِ...

یکی دو نکته درباره ی "ما" بودگی

 با امیرحسین حرف ها زدیم و دو نکته ای که باید و در سرم کوبیده می شد را (درباره ی انتخابات و پس از واقعه) برایش شرح دادم. حالا منهای مثال ها و جزییات، اصلِ حرفم را اینجا خلاصه می کنم:  یکی این که بله درست که منطقه ی ما شرایطِ به کلی متفاوتی از شهرهای دیگر و بزرگ دارد. عواملِ تعیین کننده عواملی دیگراند. آگاهیِ مردمانش از جنسی دیگر اند. دغدغه هایشان با دغدغه های یک شیرازی یا تهرانی همخوان نیست. این حرف درست است. چنان که هر منطقه ای با منطقه دیگر متفاوت است. چنان که شرایطِ ایران با اروپا و غرب فرق می کند. چنان که همه ی آن مدل های نظری را نمی شود از زمینه شان خالی کرد و بدون هیچ احتیاطی مو به مو به شرایطِ امروز و تاریخ ایران و خاورمیانه تسری داد. چنان که اصلا اروپا و غرب هم یکدست نیست. چنان که ایتالیا نیز با انگلیس فرق دارد. چنان که فرانسه هم با آلمان فرق دارد. چنان که جنوب و شمالی بودن در ایتالیا هنوز که هنوز است تعیین کننده است. طوری که حتی منِ بیگانه هم در همان برخوردِ اول  متوجه می شوم. اما این مساله هرگز به معنای استثنا بودگیِ ما یا یک وضعیتِ خاص نیست. مثلا این که ب...

تکمله بر یک تخیلِ سیاسی؛ شیعه یا سنی؟ مساله این نیست!

 درباره ی یادداشتِ یک تخیلِ سیاسی و بر حسبِ برخی بازخوردها و سوء تفاهماتِ احتمالیِ ناشی از ضعفِ متن و بعد از گپی که با یکی از دوستانم داشتم و از آن جا که مبحثِ حساسِ مطرح برایم اهمیتِ خاصی دارد می خواهم چند و چونِ مساله را کمی برای خودم و شما خواننده ی احتمالی روشن کنم.  اول آن که معترفم به انسجامِ نداشته ی آن یادداشت. توجیهم این است که خب یک یادداشت که بیشتر نیست. اما خب چنین نباید بود. پیشاپیش بگویم من تحلیلِ عینی از چیزی ارائه نمی دهم. چنان که چنین چیزی اصلا ممکن نیست. من نه می خواهم و نه می توانم سنی بودنِ خودم را انکار کنم اما این ربطی به آغازِ آن مطلب ندارد.‌ تک افتادگی ایران و اسرائیل صرفا اشاره به وضعیت صف بندی های موجود در خاورمیانه بود. مثالی بود تا به واسطه ی آن بتوانم توجه مخاطبِ فارسی زبان را به این فاصله ی عمیقِ دو جهان عرب و فارسی زبان جلب کنم.‌ همچنین تا ناکارآمدی سیاست های جمهوری اسلامی در منطقه و پروپاگاندای داخلی اش را مد نظر داشته باشم. البته که به هیچ وجه مخاطبِ من دولتمردان در دو سوی آب ها نیستند. چنان که وضعیت را می بینم و به هر نوع دلبستگی به ...

یک تخیلِ سیاسی

 حاکمان خاورمیانه یا عرب اند یا سنی یا هم عرب اند و هم سنی مگر ایران و اسرائیل. فارغ از همه ی جار و جنج ال ها، معادلاتِ خونین و پیچ در پیچِ منطقه به جایی کشیده است که پایداری این دو سازِ ناکوک، در هم گره خورده است. بقای این دو در دشمنی شان با یکدیگر است. جمهوری اسلامی ایران منهای اسرائیل خیلی چیزها کم دارد و اسرائیل نیز در این سال ها ایران را بارها بهانه کرده است. حالا کاری ندارم. چیزی که می خواهم بگویم چیزِ دیگرِ مهم تری است .  لابد بر حسبِ چیزی که گفتم و بر خلاف انتظارتِ ایرانی ها، برای سطوحِ مختلفِ افکارِ عمومیِ جهان عرب از روشنفکران تا مردمِ کوچه و بازار در نهایت ایران با اسرائیل و آمریکا فرق چندانی ندارد. حاکمیت ایران نیز به پشتوانه ی افکارِ عمومیِ نژادپرست و اسیرِ پروپاگاندای ایرانی در این سال ها آنقدر در کشورهای مختلف گندکاری راه انداخته و جنایت کرده است که این بی اعتمادی و گاهی نفرت ریشه های عمیقِ ترسناکی پیدا کرده اند. البته افکارِ عمومیِ عرب نیز یکدست نیست و من هم اینجا چنین ادعایی نکردم اما به نظر نمی رسد بتوان گفت جوِ غالب غیر از این است. چنان که حتی آن گروه...