رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

از مقدمه‌ای بر «مسیر تارهای عنکبوت» اولین نوشته‌ی ایتالو کالوینو

پاره‌هایی از مقدمه‌ای که کالوینو در ژوئن ۱۹۶۴ بر مسیر تارهای عنکبوت خودش نوشت؛ کتابی که ۱۷ پیش‌‌ از آن نوشته بود:  این اولین رمانی است که نوشته‌ام، تقریبا اولین چیزی است که نوشته‌ام. امروز چه درباره‌ی‌ آن می‌توانم بگویم؟ چنین خواهم گفت: اولین کتاب بهتر است که هرگز نوشته نشده باشد. تا اولین کتاب نوشته نشده است، آزادی آغاز کردن را داری که تنها یک‌بار از آن در زندگی می‌شود استفاده کرد. کتاب اول پیشاپیش تو را تعریف می‌کند حال آن‌که در واقع هنوز دوری از تعریف شدن؛ و بعد باید این تعریف را برای همه‌ی زندگی بر پشت خود حمل کنی، در تلاش برای دادن تاییدیه‌ای به آن یا تعمیق یا اصلاح یا انکاری، اما هرگز دیگر نمی‌توانی از آن صرف‌نظر کنی.      و باز: برای آن‌هایی که در جوانی پس از تجربه‌ی «چیزهایی زیادی برای گفتن» شروع به نوشتن می‌کنند، کتاب اول بلافاصله به دیافراگمی بین تو و تجربه مبدل می‌شود. رشته‌هایی که تو را به وقایع وصل می‌کنند را می‌بُرد، گنجینه‌ی حافظه را می‌سوزاند- همان که مبدل به گنج می‌شد اگر صبوری مراقبت از آن را داشتی، اگر این همه عجله‌ در خرج کردن و ریخت‌وپاشش نداشتی،...

خطوط منشعبی از یک خود‌نگاره

یادت می‌کنم یا یادت مرا می‌شود؟

     «یادتون/یادُت مَوابُدای.»   عزیزی در واتساپ چند ماه پیش می‌گفت. اینطور ابراز دلتنگی می‌کرد. از آن وقت گاه و بی‌گاه بهش فکر کرده‌ام. یک جور غرابت شاعرانه‌ای در این طرز ابراز هست که در معادل فارسی آن یعنی دلم برایت تنگ شده نیست.     بیا تا از مصدر تنها فعل موجود در این اصطلاح شروع کنم. «بُدو» یا «بده» به هر دو معنای شدن و بودن در گویش‌های اچمی به کار می‌رود. به معنی بودن مثلا وقتی می‌گوییم «اِندِه بدو» به معنی اینطور بوده است. یا به معنی شدن در این سوال که «چینگ اُت‌بدو؟» به معنى چطور شده‌ای. «وا» نیز پیشوندی‌ است که به فعل‌ها اضافه می‌شود. اغلب هم ضرورتی ندارد و تفاوت معنایی خاصی ايجاد نمی‌کند، گاهی بار معنایی تازه‌ای با خودش می‌آورد (مثلا گرته با واگرته دو معنای کاملا مجزا از هم دارند) و در برخی فعل‌ها مثل واجده هم ضروری است ومعمولا فعل بی وا به کار نمی‌رود. خلاصه کاربرد پیشوند وا لزوما مثل فارسی معنى دوبارگی آن فعل را نمی‌رسانَد.  اما در این موابدای یک شکل خاصی از وا هست که دقیقا در هیچ کدام از این دسته‌بندی‌ها قرار نمی‌گیرد اما به دسته‌ی دوم یعن...

زبان‌ها و گویش‌های استان فارس ۱: زبان اچُمی (لارستانی-خودْمونی)

فیلم کامل گفتگو در لایو اینستاگرام انجمن علمی تاریخ دانشگاه شیراز   لینک همین گفتگو  در یوتیوب

پرونده‌ای درباره‌ی حسن بنی‌هاشمی در فیدان

درباره حسن بنی هاشمی و مجموعه مستند «راه دور دریا»: به وسعت دریا، به تلخی تاریخ دربارۀ فیلم کوتاه «برکۀ خشک» به کارگردانی حسن بنی هاشمی فیلم‌نامه فیلم کوتاه «موج» درباره فیلم کوتاه «نهنگ» به کارگردانی حسن بنی هاشمی

یه نرپلنگی وا ماه رسیدَه

  به چه فکر می‌کردم؟ به دوازدهمِ خردادِ ۱۳۶۱ . به فلکه‌ی برق بندر و جنازه‌ی دو روز بر سرِ دار مانده‌ی نعمت‌الله بشخور‌، که پیش از آن معلمی بود در بندرعباسی . به ابرام که در مرگِ نعمت و در رثای تنِ پِچ پِچ شده‌اش نوشته بود :   وا دار کِشیده   مردی رِشیده   یَه نَرپُلنگی   وا ماه رسیدَه   چرا ماه؟ چرا نرپلنگ؟   نرپلنگی که به ماه رسیده است آیا تمثیلی از همه‌ی مردگانِ ما در آن سال‌ها نیست؟   آیا شمایل واژگون شده‌ی آن ماهی نیست که امامشان را در آن رویت کرده بودند؟ تنی بردار است و این نه هر تنی است . پاره‌پوره شده اما هنوز باشکوه است . پیش خودم به این فکر می‌کردم حیفِ جانِ آدمی نیست که روی دار بمانَد؟   آیا چنین شعر و تمثیلی فشرده‌ی همه‌ی رویاهای باشکوهِ بر باد و دار رفته را در خود نگه نداشته؟ یکجا همه تن‌های پِچ پِچ شده و خیالاتشان را در خود ندارد؟ تاریخِ آن سال‌ها را، سال‌های ۵۹، ۶۰، ۶۱ و ۶۲ را در خو...