رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب ادبیات ایتالیا

چرا که همه‌ی ما در خطر هستیم

    دادگاه نوجوانان رم در آوریل ۱۹۷۶ رای خود را صادر کرد. پلوزی به اعتراف خود به «قتل عمد با مشارکت افراد ناشناس» محکوم شد. در دسامبر همان سال، دادگاه تجدید نظر حکم گناهکاری پلوزی را تایید کرد هرچند مشارکت دیگران را نپذیرفت. در آوریل ۱۹۷۹ دیوان عالی کشور حکم دادگاه تجدید نظر را تایید کرد و به آن قطعیت داد.   حالا با گذشت پنجاه سال از مرگ شاعر، روایت قضایی این پرونده هر چند سالی یک بار تغییر کرده است. به خصوص از زمان پس‌گرفتن اعترافات پلوزی و طرح ادعاهای تازه: از مشارکت آن دیگران تایید نشده و دست‌نداشتن خودش در قتل پازولینی.  حالا در پنجاه سالگی مرگ پازولینی هستیم. مرگی که خودخواسته تصور شده بود. در نگاه و نظر بسیاری از دوستان نزدیک شاعر.   قتل فجیع و صحنه نمادین مرگ او در حاشیه‌های رم، به دست «بچه‌های زندگی»، برای سال‌ها کلید خوانش بخش زیادی از آثار او بود. رویکردی تفسیری که همه حیات و آثار پازولینی را با توجه به مرگ او بازخوانی می‌کرد. نشانه‌ها و اشارات او به مرگ به‌گونه‌ای‌ پیشگویانه تعبیر شد. این فرضیه را دوستان و نزدیکان پازولینی نیز ترویج و تقویت ...

به جست‌وجوی برادرانی که دیگر نیستند

   در شعر «ده ژوئن» که بیشتر به نام «من قدرتی از گذشته هستم» شناخته شده است پازولینی گذشته مد‌نظر خودش را احضار می‌کند یا درست‌تر آن که بگویم به ندای احضار آن گذشته در رد خرابی‌هایش پاسخ می‌دهد و درست در آستانه‌ی پیشرفت و دگرگونی‌های عظیم، بر شهادت خودش از آن دنیای قدیم، صحه می‌گذارد.  منظور او از «سنت» مسلما آن چیزی نیست که در ابتدا از این واژه متبادر به ذهن می‌شود. چنان که پیشتر متنی از پازولینیِ بسیار جوان را در تعریف خلاقانه‌ای که از سنت دارد همینجا ترجمه کرده بودم. «برادرانی که دیگر نیستند» نیز در طنین مذهبی‌اش بیش از هر چیزی به گذشته‌ی دهقانی ایتالیا اشاره دارد. منظور از «پساتاریخ» نیز که از تماشای چشم‌انداز جدید شهری به خاطر شاعر می‌رسد، ایتالیای دوران رشد اقتصادی و همسان‌سازی فرهنگی است.  خواندن بی‌واسطه شعر یا ادبیاتی که تنیده در تاریخ و فرهنگی دیگر است به بدخوانی‌های مضاعفی دچار می‌شود و بخشی از وظیفه مترجم به گمانم فهم و انتقال این تاریخ و فرهنگ دیگر نیز هست.  شعر در سال ۱۹۶۲ نوشته شده و بخشی از مجموعه شعر «شعر به شکل گل رز» بود. یک سال بعد همین نسخه...

پازولینی و کریسمس

«دیگر خبری نیست از نور کریسمس» در ۱۹۶۰ نوشته شد. در روزهای پایانی سال. با این همه شعر به «نو پُر‌زور جولای» و «نعش همچنان خونین» آن اشاره می‌کند. ارجاعی به واقعه‌ای در تابستان همان سال به تاریخ ۷ جولای ۱۹۶۰. در جریان یک گردهمایی کارگری ۵ کارگر اهل «رجو امیلیا»، که همگی عضو حزب کمونیست ایتالیا بودند، کشته شدند. شعر در روزهای آغازین سال ۱۹۶۱ در روزنامه «l’Unità» منتشر شد. پیش‌درآمدی بود بر مجموعه شعر «دین زمان من» و دربردارنده اساسی‌ترین دغدغه‌های پازولینی در آن سال‌های حیاتی در سرنوشت ایتالیا. همراه با احترام به فیگور تاریخی مسیح و انگشت اتهامی نه تنها به سوی کلیسا، که به سوی جامعه‌ای که در حال پوست‌انداختن است. پوست‌به‌در‌کردنی از جنسی که پازولینی آن را رشدی بدون پیشروی می‌داند. رفاهی بدون آرمان در جهانی که حتی دیرینه‌ترین آیین‌های بشری را قورت می‌دهد و کالایی برای مصرف و رقابت را به صورت «خرده‌بوروژوازی کور» تف می‌کند.   درباره ساختار شعر و ترجمه‌ آن باید گفت که سعی کرده‌ام به طرح نامنظم قافیه در نسخه اصلی و وزن متغیر آن تاحد زیادی وفادار بمانم. شعر هر چند از ساختار ۱۱ هجایی ...

شعری از السا مورانته برای پازولینی

  پس از انتشار کتاب شعر «شعری به شکل گل رز» السا مورانته سخت پیر پائولو را به باد انتقاد گرفته بود. در مطلبی علنا به ریاکاری و عشق دروغین و بد‌اعتقادی ایدئولوژیک و آنچه او نارسیسیسم می‌دانست در کتاب او تاخته بود. این اما پایان رفاقت آن‌ها نبود. همسفر و همراه در مشترکات‌ و تفاوت‌هایشان باقی ماندند تا مشغله‌های زندگی‌ در سال‌های پایانی بین این دو رفیق فاصله بیندازد. اما مرگ نیز پایان این رابطه نبود. شعری که در ادامه می‌خوانید آخرین خداحافظی مورانته با رفیقی است که یاد و شخصیتش تا سال‌ها بعد نیز برای او الهام بخش باقی ماند.   درباره ارجاعات شعر یک نکته لازم به ذکر است: در ابتدای شعر ارجاع مورانته به مطلبی است که پازولینی در نکوهش جنبش‌ دانشجویی در ۶۸ نوشته بود. در واقع «چرا که فاشیست‌ بودند مثل سبیل‌هایشان» نه طعنی به فاشیست‌ها که اشاره‌ای به کمونیست‌ها و رابطه‌ی پر فراز و نشیب پازولینی با حزبی است که به آرمان‌هایش باور داشت اما در آنجا نیز عنصری نامطلوب و ناسازگار محسوب می‌شد.  به پ.پ.پ. در هیچ کجا السا مورانته همین‌طور است تو -چنان که گفته می‌شود- فرار را بر قرار ترجی...

ترجمه: مداخله‌ای به تعویق‌ افتاده

 متنی که در ادامه می‌آید اولین مداخله‌ی ایدئولوژیک آشکار پازولینی است. در دوران عضویت در حزب کمونیست و وقتی برای استقلال زبانی و سیاسی فریولی تلاش می‌کرد. بحث‌هایی که در اینجا مختصر و به اشاره مطرح می‌کند، به شکل تاریخی بحث‌های جالب توجهی در حوزه‌ی جامعه‌شناسی فرهنگ، ربط و چگونگی چفت‌وبست فرهنگ و جامعه و جامعه‌شناسی ادبیات هستند. در زندگی شخصی و فکری او نیز این سرآغاز همه‌ی تنش‌های ایدئولوژیک و پی‌ریزی سازه‌ای گاه به ظاهر ناسازگار اما معتبر و منحصر به فردی از تعهد سیاسی است.  این یادداشت با همین عنوان «یک مداخله‌ی به تعویق افتاده» در بولتنی به مناسبت کنگره فدراسیون کمونیستی پوردنون، ویژه‌نامه صلح و کار، در مارس ۱۹۴۹ منتشر شده است:

سه شعر از پازولینی جوان

I  Té t’vèd, putèll, sòuvra ai nôster côrp la frèsca rušêda dal tèimp perdû تو می‌بینی، ای کودک، بر بدن‌هایمان          شبنم تازه‌ی زمان از دست‌رفته را II تازه متولد شده ماه، و در حال مردن است در گذشته‌ای که انگار باز‌می‌گردد با سپیده‌دم لاجوردی و در سکوت. چیز‌هایی بیش از تماشای پیرامون در قلب دارم شبی دیگر، ماه ناشناخته‌ی دیگری  ستاره‌های نامطمئن   در چرخشی آرام  از این زندگی که چنان جادویی بازمی‌گردد هر شب در آسمان نشانه‌هایی‌‌ است از گذشته‌ی من    III به مانند کشتی‌شکسته‌ای صحیح و سالم سربرمی‌گردانم  و بر شانه‌هایم  با دلی رقیق از گذشته می‌بینم  اقیانوسی از پامچال‌های خاموش  از بنفشی کمیاب   این رویایی دورتر از آسمان است  منظره‌ای از نوساقه‌های آبی که روشنای آپریل خنکایش می‌دهد    زمان بی‌تکانی محو شده‌است: پروانه‌ها بی‌پروا می‌پرند گل‌های وحشی، ساکن و ‌آرام...   آیا هنوز می‌توانم وحشت کنم  از لهجه‌ای که ناهمخوان است با  موسیقی نحیف دشت‌ها؟ سرم را کودکانه بالا بگیرم پریش...

Solo nella tradizione è il mio amore?

 پازولینی در عنفوان جوانی که مصادف است با اوج فرهنگ و جامعه‌ی فاشیستی در ایتالیا و اروپا در کنفرانس نویسندگان اروپایی شرکت می‌کند که با سخنرانی پرطمطراقی از گوبلز خاتمه می‌یابد. در مجله‌ای به نام “Architrave” که ارگانی است برای دانشجوهای فاشیست در آگوست ۱۹۴۲ گزارش بسیار جذابی با عنوان «فرهنگ ایتالیایی و فرهنگ اروپایی در وایمار» از این کنفرانس ارائه می‌دهد. در این گزارش که ناهمسویی او با هر اظهار پروپاگاندا محوری آشکار است از گفتگوهایش با جوان‌های اروپایی می‌گوید و بازیافتن سیمای خودش در چهره‌ی جوانان اسپانیایی. بر نسل جدید و «جوانی» تاکید می‌کند و مدام از نامی به نامی از شاعران شهره به مخالفت با فاشیسم یاد می‌کند. این شاید اولین جایی هم باشد که از سنت می‌گوید. آنچه بعدها در «تحولی دایمی» به یکی از مضامین اصلی نوشته‌ها و فیلم‌هایش تبدیل می‌شود و البته یادآور یادآوری سال‌ها بعد اوست که گفته بود در شانزده سالگی با خواندن شعری از آرتور رمبو آنتی‌فاشیست شده بود.   آنچه در ادامه می‌آید نقل قول ابتدایی این گزارش و ترجمه بخش‌هایی از این گزارش است که درباره‌ی تلقی خودش از سنت می‌نویسد:...

از مقدمه‌ای بر «مسیر تارهای عنکبوت» اولین نوشته‌ی ایتالو کالوینو

پاره‌هایی از مقدمه‌ای که کالوینو در ژوئن ۱۹۶۴ بر مسیر تارهای عنکبوت خودش نوشت؛ کتابی که ۱۷ پیش‌‌ از آن نوشته بود:  این اولین رمانی است که نوشته‌ام، تقریبا اولین چیزی است که نوشته‌ام. امروز چه درباره‌ی‌ آن می‌توانم بگویم؟ چنین خواهم گفت: اولین کتاب بهتر است که هرگز نوشته نشده باشد. تا اولین کتاب نوشته نشده است، آزادی آغاز کردن را داری که تنها یک‌بار از آن در زندگی می‌شود استفاده کرد. کتاب اول پیشاپیش تو را تعریف می‌کند حال آن‌که در واقع هنوز دوری از تعریف شدن؛ و بعد باید این تعریف را برای همه‌ی زندگی بر پشت خود حمل کنی، در تلاش برای دادن تاییدیه‌ای به آن یا تعمیق یا اصلاح یا انکاری، اما هرگز دیگر نمی‌توانی از آن صرف‌نظر کنی.      و باز: برای آن‌هایی که در جوانی پس از تجربه‌ی «چیزهایی زیادی برای گفتن» شروع به نوشتن می‌کنند، کتاب اول بلافاصله به دیافراگمی بین تو و تجربه مبدل می‌شود. رشته‌هایی که تو را به وقایع وصل می‌کنند را می‌بُرد، گنجینه‌ی حافظه را می‌سوزاند- همان که مبدل به گنج می‌شد اگر صبوری مراقبت از آن را داشتی، اگر این همه عجله‌ در خرج کردن و ریخت‌وپاشش نداشتی،...